راه‌حل عجیب

خانواده ثروتمند برخورد خوبی با پدرم نداشتند،. دائم غُر می‌زدند که میوه‌های باغ چنین است و چنان است. آفت زده‌اند و خوب رسیدگی نمی‌شوند. چرا پرتقال‌ها آب‌دار نیستند؟ چرا سیب‌ها لکه دارند؟ آن روز هم پدر ناراحت گوشه‌ی اتاق نمور نشسته بود و فکر می‌کرد. من هم شروع کردم به خواندن رمان «چهره پنهان». این رمان را مارگارت آتوود نوشته است. گریس مارکس پسر شجاع و جسوری است. او را دوست دارم. بالاخره توماس‌کینیز و همسر باردارش نانسی مونتگومری را کشت. نمی‌دانم. شاید جنون آنی بوده است. یا تحت فشار شرایط سخت قرار گرفته است. در زدند. دو مامور انتظامی بودند. من و پدرم را بردند. بعدها اسلحه را با اثر انگشت من در چاه باغ پیدا کردند.

«پست قبلی

پست بعدی»

مقالات مرتبط

چه فراق طولانی

بهار از راه رسید. قلب کوچکش تاپ‌تاپ می‌زد. زمان وصال فرا رسیده…

دیرش شده بود

عقربه‌های ساعت پایان کار را نشان می‌داد. دیرش شده بود. اپلکیشنِ حرکت…

ساعت ملاقات

عقربه دقیقه‌شمار ساعت دیواری سالن ملاقات یک دور زد و رفت. عقربه…

دیدگاهتان را بنویسید